|
184 - شق القمر!
ماه ذيحجه آغاز بعثت (يا اواخر بعثت ) بود، شب چهاردهم ماه بود، كه ماه همه جلوه
خود را به روشنى نشان مى داد، كوههاى سر به فلك كشيده و زمخت مكه نيز رونقى خاص به
منظره افق داده بود.
جمعى از مشركان به حضور پيامبر (صلى الله عليه وآله ) آمدند و گفتند: تو اگر راست
مى گويى پيامبر هستى ، اين ماه را دو نصف كن ، تا نشانه صدق تو باشد.
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) به آنها فرمود: اگر چنين كنم ايمان مى آوريد؟ آنها
قول جدى دادند: آرى ايمان مى آوريم .
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) در حضور آن جمعيت ، از خدا خواست ، ماه را دو نصف
كند، خداوند خواسته پيامبرش را پذيرفت ناگهان همه ديدند كه ماه دو نصف شد نصفى به
يك طرف و نصفى ديگر به طرف ديگر سپس بهم پيوست ، پيامبر (صلى الله عليه وآله ) به
فرد فرد حاضران فرمود: اى فلان اى فلان ... ببينيد و گواهى دهيد.
مشركان اين پيشنهاد را از اين رو مى نمودند كه مى گفتند، سحر در آسمان نفوذ نمى
كند، اما باز لجاجت نموده و گفتند: اين سحر بود.
عده اى از مشركان گفتند: صبر كنيد تا مسافران و كاروانهاى شام و يمن بيايند از آنها
بپرسيم كه آيا آنها ديده اند كه ماه دو نصف شده است ؟ زيرا سحر به همه انسانها -
خصوصا افراد دور - نفوذ ندارد.
مسافران آمدند و گواهى دادند كه ما ديديم ، ماه دو نصف شد، اما مشركان متعصب و لجوج
، باز نپذيرفتند
(246)
در تفسير نور الثقلين جلد 5 صفحه 175 آمده كه مشركانى كه از پيامبر (صلى الله عليه
وآله ) تقاضاى دو نصف كردن ماه را نمودند، چهارده نفر بودند و اين حادثه بعد از
عقبه (اواخر بعثت ) در شب چهارده ذيحجه شب بدر ماه بود.
براستى پيامبر (صلى الله عليه وآله ) در برابر آن لجوجان سركش ، چقدر زحمت كشيد؟ و
چقدر تحمل آزارهاى آنان را نمود؟!
(247)
|